أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

358

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

فرعون وى را بخواند گفت : چه گفتى ؟ - آنچه گفته بود بازگفت ، فرعون گفت : ازين كه ميگوئى بازگرد و اگر نه ترا عذابى كنم كه جهانيان از آن بازگويند ، گفت : من بخداى خود كافر نشوم هر چه خواهى ميكن ، فرعون بفرمود تا وى را چهار ميخ كردند و مار و كژدم بر وى گماشتند ؛ وى هيچ رجوع نكرد ، وى را دو كودك بود بياوردند و گفتند : ازين دين برگرد و اگر نه هر دو را در پيش چشم تو بكشيم ، گفت : برنگردم ، كودك مهترين را بياوردند و در پيش وى بزارى بكشتند ؛ و كهترين را بر سينهء مادرش نهادند تا بكشند ، آن كودك شيرخواره گفت : اى مادر سخت باش بر دين خداى و بر بلا صبر كن كه عن قريب « 1 » با رحمت خداى شويم و اين سختى بنماند و ثواب خداى تعالى بته نرسد « 2 » فرعون چون سخن كودك شنيد بفرمود تا وى را بكشتند آنگه مادرش را بكشتند و آن كودك از آن چهار يكى بود كه در طفلى سخن گفتند . آنگه فرعون كس بطلب شوهرش فرستاد خربيل ازو بگريخت و در بعضى كوهها پنهان شد فرعون چند كس را بطلب وى فرستاد از ايشان دو كس بوى رسيدند وى را ديدند در نماز استاده و سه صف از سباع گرد وى صف زده ايشان چون چنان ديدند بازگشتند خربيل چون ايشان را بديد گفت : بار خدايا صد سال است كه ايمان پنهان ميدارم و اين هر دو كس امروز بر من مطّلع شدند از ايشان هركس كه اين حال پوشيده دارد او را توفيق و هدايت ده و مرادهاى دنيا وى حاصل كن و آن كس كه اظهار كند وى را هلاك گردان و بدوزخش رسان ، يكى در راه انديشه كرد كه اين سباع چگونه محافظت وى ميكردند وى را لطف شد ايمان آورد و آن ديگر برفت و فرعون را خبر داد از آنچه ديده بود فرعون گفت : بر اينكه ميگوئى كه گواهى ميدهد ؟ - گفت : فلان ، وى را بياوردند ؛ گفت : چه ميگوئى ؟ - گفت : من از اين هيچ خبر ندارم ، فرعون بفرمود تا اين غمّاز را بردار كردند و آن را كه خبر نداد عطا دادند و بنواختند . آسيه بنت مزاحم زن فرعون مؤمنه بود ايمان پنهان ميداشت فرعون را ملامت كرد و گفت :

--> ( 1 ) - كلمهء « عن » در اين عبارت بمعنى « بعد » است ، و « قريب » صفت موصوفى محذوف است از قبيل زمان و وقت يعنى بعد از زمانى نزديك يا به همين نزديكى . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « بنهايت نرسد » و در بعضى نسخ : « واته نرسد » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « اين برسد و ثواب خداى بنرسد » و همه مفيد يك معنى است كه « بپايان نميرسد » باشد .